آخرین اخبار

31. خرداد 1396 - 14:55   |   کد مطلب: 297451
دلم تنگ میشه برای:
مهمانی خدا
اسلام آبادخبر: این روزای آخر ماه رمضان هرچند سخته اما خیلی دلم برای خدای خوب و مهربان تنگ میشه،چون ما سالی یه دفعه میریم به مهمانی خدا...

به گزارش اسلام آباد خبر، این روزای آخر ماه رمضان هرچند سخته اما خیلی دلم برای خدای خوب و مهربان تنگ میشه... چون ما سالی یه دفعه میریم به مهمانی خدا... امیدوارم خداوند به همه شما دوستان طول عمر بابرکت بدهد که سال آینده هم با هم به این مهمانی پر خیر و برکت بیاییم(انشاءالله)

مهمانی خدا را دوست دارم چون نیاز نداره کت و شلوار کرایه کنی و ماشین همسایه رو قرض بگیری که پیش خدا کلاس بزاری و قمپز درکنی...

 مثل مجالس عزا لازم نیس فیلم بازی کنی و الکی خودت را غمگین نشان بدی فقط ریلکس احساس خودت را نشان بده با احترام.

مهمانی خدا مثل مجالس عروسی هم نیس و نیازی به ماتیک و کرم و رژ لب زدن و گریم کردن نداره که دیگران جلب توجه بشن .فقط پاک و طاهر باشی با عشق بری خدا خودش بهت توجه می کنه.

عجب میزبانی که هرچه بی ادبی و ریخت و پاش بکنی ناراحت نمیشه، فقط بهمان لبخند معناداری میزنه که مراقب باشیم!

تازه این خدایی که من باهاش ارتباط کوتاهی گرفتم خیلی از پدر بزرگ و مادربزرگ که بیشتر از پدر و مادر خودمان نازمان را می کشیدن مهربان تر هستش.

راستش من خدا را از همه عموها، دایی ها، عمه ها و خاله هام هم بیشتر دوست دارم چون اینا تا سر سفره شان یه کم کج می نشستیم یا با سلیقه و کلاس اونا غذا نمی خوردیم  بهمان چشم غره میرن.

تازه مهمانی دایی بزرگه ام که حزب الهیه، حکومت نظامیه؛ سر سفره وسط غذا اجازه نمیده آب بخوریم و نمک و نوشابه هم سر سفره نمیزارن، قانون گذاشته اول و آخر سفره دعا کنیم...

اما سر سفره خدا از این قانون های من درآوردی خبری نیست، اولش بسم الله آخرش الحمدلله تازه اگر هم فراموش کردی فرشته هاش بهت گیر نمیدن،بعدا هم بگی اجرش برات محفوظه...

یامثل مهمانی دایی کوچیکه م نیس که یه بار بری سر سفره شان فردا تلافی ش رو سرت دربیارن، با یه لشکر بیان خانه تان و توبه ای بهت بدن که دیگه مهمانی اونا نری...

یا مثل مهمانی عمه با اون شوهر پولدارش یه بار بری سر سفره شان تا یه سال منت سرت بزارن که برنج ایرانی با چند نوع خورشت براشان درست کردن بعد بگه پیش شوهرم آبروم را بردن مثل ندید بدید  هر چی سر سفره بود خوردن.

راستش سر سفره خدا خیلی راحتترم. چون حال ما ندیدبدیدها رو خوب درک میکنه... حتی اگه از خستگی پاهام را دراز کنم، مثل فلانی نیس بگه چرا به سفره بی احترامی کردی. خودش میدونه کارم سخته زانوهام درد میکنه و دیسک کمر خفیف گرفتم. نیاز نیست زیاد براش توضیح بدم.خودش به همه چی آگاهه.

خدا خیرش بده این خدای خوب هرچی از خوبی هاش بگم کم گفتم، از تمام حاجی ها و کربلایی هایی که می شناسم  مشتی تره و مهمتر از همه خیلی نسبت به ما کم توقعه،  مثل فلانی بی ظرفیت نیست که اگه بوق بهش نزنی ناراحت بشه...

خدایی خوب خدایی داریم اما بلا نسبت شما بی معرفتی از ماست که دیر به دیر به دیدارش میریم. خودش گفته همیشه بیاد بنده هام هستم... اما کم لطفی از ماست...

راستش باید اعتراف کنم که خدایی فقط برازنده خود خداست ما که  اگه خدا قبول کنه بندگی هم از سرمان هم زیاده...

خدایا ببخش بی ادبی کردم، اگه نتوانستم حق مطلب را ادا کنم و بزرگیت را با کوچکی بنده هات مقایسه کردم منو ببخش. فقط خواستم از خوبی ها و مهربانی هات تعریف کنم...
میدانم که  منظورم را خوب می فهمی ...
خدا جون دوست دارم...

#عبد_عاصی/

دیدگاه شما

پایگاه وبلاگنویسان استان کرمانشاه
کانال تلگرام اسلام آبادخبر
راوند خبر
اینستاگرام اسلام آبادخبر
دوره آموزش مجازی برنامه نویسی تلفن همراه
پارلمان مجازی ایران
 شهید حججی